1 1 نقش گل تازه ندارد
این دفتر باران زده شیرازه ندارد
بی هیچ ادا دختری از باغ گذر کرد
گلبرگ چروکیده "چقد نازه " ندارد!
چیدند و چشیدند و در باغ نبستند
شهری که چپاول شده دروازه ندارد
انگار که آماده ی کوچ است مترسک
پاییز نیازی به چنین سازه ندارد
دیشب ننه سرما زده سیلی که بخوابد
باغی که به جز خش خش و خمیازه ندارد
تا خواب زمستانی این باغ سر آید
دل را چه کنم طاقت این بازه ندارد
خیلی نکنی دیر پرستوی بهاری
دلتنگتم آنقدر که اندازه ندارد
بس کن که "رحیم" این دل و این قافیه این فصل
شعری به هم آورده که آوازه ندارد
برچسب:
نویسنده: مریم کاشانی