نقاش خزان نقش گل تازه ندارداین دفتر باران زده شیرازه نداردبی هیچ ادا دختری از باغ گذر کردگلبرگ چروکیده "چقد نازه " ندارد!چیدند و چشیدند و در باغ نبستندشهری که چپاول شده دروازه نداردانگار که آماده ی کوچ است مترسکپاییز نیازی به چنین سازه ندارددیشب ننه سرما زده سیلی که بخوابدباغی که به جز خش خش و خمیازه نداردتا خواب زمستانی این باغ سر آیددل را چه کنم طاقت این بازه نداردخیلی نکنی دیر پرستوی بهاریدلتنگتم آنقدر که اندازه نداردبس کن که "رحیم" این دل و این قافیه این فصلشعری به هم آورده که آوازه ندارد
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: مریم کاشانی
تاريخ: پنجشنبه
25 آبان
1402 ساعت: 18:05